![]() نگاهم کن که شب گم شه ، نگاهم کن که پیدا شم نگاهم کن نگاهم کن ، نذار تنها ترین باشم به تو می بخشم آواز و چراغ و شبنم و نور و به تو می بخشم این قلب به تو محتاج مغرور و تو ابرا رو بگیر از من که چشمام خیسه بارونه به دور از تو پروانه ، تو حبس پیله می مونه نگاهت را نثارم کن ، گل وحشی تو رامم کن بتابون عشق و تو چشمام ، شروعم کن ، تمامم کن نگاهم کن که تو چشمات یه جنگل داره می سوزه بدون تو دچارم من ، دچار مرگ هر روزه ! نگاهم کن بذار با تو تماشایی بشه دنیا بذار از برق چشم تو بمیرن این سیاهی ها به آخر می رسم بی تو ، به دیوار و شب و خنجر بهار و عشق و دعوت کن ، به این تقویم خاکستر نگاهت را نثارم کن ، گل وحشی تو رامم کن بتابون عشق و تو چشمام ،
شروعم کن ، تمامم کن ... در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زدمي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده بردو براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت می خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 22:47 توسط سعید |
|
|
این ترانه رو به در خواست ناجی لحظه ها و همزاد خاطره هام،عاطفه نوشتم
کسی که تو فصل بارون و تگرگ، مژده روئیدن و تازه شدن آورد... ![]()
نگاه كن من چه بي پروا به مرز قصه هاي كهنه مي تازم نگاه كن با چه سرسختي تو اين سرما براي عشق يه فصل تازه مي سازم... براي تو كه يك گلبرگ زود رنجي براي تو كه با ارزش ترين گنجي... مثل ما عاشق و همسايه و همدم بيا از شيشه سخت و بلند عشق مثل ارابه نور رد بشيم با هم ... به استقبال دستاي خزون مي رم هراسم نيست از اين سرماي ويرانگر براي تو من عاشقانه مي ميرم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 7:10 توسط سعید |
|
![]() شب شکن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 9:56 توسط سعید |
|
زندون دل پشت این پنجره ها دل می گیره |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 22:48 توسط سعید |
|
![]() بی تو, سفر,حکایت دلگیر ماندن است. بی تو ,سفر ,حکایت از پا نشستن است. دریاب این شکسته قامت عاشق را, بی تو به جست وجوی آب چو برخیزم, ره نیست جز سراب ای یار, ای یگانه ترین یار, این خسته ی همیشه عاشق را دریاب. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 21:47 توسط سعید |
|
|
خوشبختی داشتن دوست داشتنی ها نیست دوست داشتن داشتنی هاست!
تو رگ خشک درختا درد پائیز میگیره |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 16:20 توسط سعید |
|
|
بسه تنهايي ديگه توي قفس، بسه اين قفس بدون همنفس، ديگه بسه تشنگي بدون آب،
خوردن فريب و نيرنگ سراب، واسه هر کي دل من تنگ ميشه، تا ميفهمه دلش از سنگ ميشه، دوستي از رو زمين پاک شده، مردي و مردونگي خاک شده، هرکي فکر خودشه تو اين زمونه، بايد حرف دلمو گوش کنم، غم دنیا رو فراموش کنم...
لباس كهنه تن را بيا و نقطه پايان به تنم ديوار بين ماست |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 18:57 توسط سعید |
|
|
زندگی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 23:17 توسط سعید |
|
وقتشه كه از قفس ساز پر پرواز و بگيري خط به خط نقطه به نقطه بغض آوازو بگيري...
كمكم كن كمكم كن نذار اينجا بمونم تا بپوسم كمكم كن كمكم كن نذار اينجا لب مرگ و ببوسم كمكم كن كمكم كن عشق نفريني بي پروايي مي خواد! ماهي چشمه كهنه هواي تازه ي دريايي مي خواد... دل من درياييه چشمه زندونه برام چكه چكه هاي آب مرثيه خونه برام... تو رگام بجاي خون شعر سرخ رفتنه تن به موندن نمي دم موندنم مرگ منه! عاشقم مثل مسافر عاشقم عاشق رسيدن به انتها! عاشق بوي غريبانه كوچ تو سپيده غريب جاده ها!... من پر از وسوسه هاي رفتنم رفتن و رسيدن و تازه شدن توي يك سپيده طوسي سرد مسخ يك عشق پر آوازه شدن!... كمكم كن كمكم كن نذار اين گم شده از پا در بياد! كمكم كن كمكم كن خرمن رخوت من شعله مي خواد! كمكم كن كمكم كن من و تو بايد به فردا برسيم چشمه كوچيكه برامون ما بايد بريم به دريا برسيم... دل ما درياييه چشمه زندون مونه چكه چكه هاي آب مرثيه خون مونه تو رگ بودن ما شعر سرخ رفتنه كمكم كن كه ديگه وقت راهي شدنه... كمكم كن... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 0:42 توسط سعید |
|
تو این شبای خط خطی ستاره های پاپتی گم شدن و نیست توی راه فانوسک رفاقتی! به هر که می خوای دل بدی دل می کنه به راحتی دنیا چه آلوده شده به سم بی صداقتی! پا های عشق و عاشقی تاول زده بگی نگی انگار تموم زندگی گرفته بوی کهنه گی... چرا ستاره پر پره؟ قفلی به روی هر دره؟ هر شب هوای رابطه از شب پیش ابری تره؟ چرا دلم را هیچ کسی تا شهر عشق نمی بره؟ چرا کسی نمی دونه خونه عشق کدوم وره؟... پا های عشق و عاشقی تاول زده بگی نگی انگار تموم زندگی گرفته بوی کهنه گی... باید با دنیا کاری کرد بیشتر از این ها نشه بد به پای عشق و عاشقی مرهم دلدادگی زد باید دوباره تازه شد توی هوای رابطه باید دوباره خط کشید رو هر چی رسم غلطه... بايد به فكر غصه گل ها بود فكر غروب ساكت يك خورشيد بايد ز درد آينه ويران شد از غصه ي سپيده به خود لرزيد بايد به فكر كوچ پرستو بود در فكر يك كبوتر بي پرواز بايد به جاي يك دل تنها بود آرام و ارغواني و بي آغاز بايد به حرمت غم يك گلدان آشفته بود و خم شد و ويران شد وقتي دلي ز غربت غم تنهاست بايد شكسته گشت و پريشان شد بايد ميان خاطره كودك چيزي شبيه لطف عروسك بود بايد براي پنجره اي تنها يك سايبان ز ساقه ي پيچك بود بايد براي تشنگي يك ياس زيباتر از تصور... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مهر 1386ساعت 2:30 توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
نام: سعید
نام خانوادگی: سجادزاده تاریخ تولد: مرداد 1363 دعوتت مي کنم به تنهايي خاموشم مهمانم باش به کمي ترانه، حرف دل و لحظه اي سکوت!... جهاني تازه آغاز مي شود و من در ابتداي همان راه نرفته پشت به همه وعده هاي باراني و رو به تمام روزهاي آفتابي منتظرت مي مانم... |
|
RSS
|